تبليغاتX
مینا در غربت

مینا در غربت

مینا یه دختر 18 ساله اس که 4 ساله داره توی آلمان زندگی میکنه همیشه دلش میخواسته

ایران بمونه اما باید میرفته چون پدر و مادرو خواهرش اونجا بودن ....دلتنگ ایرانه با تمام خوبیها

و بدیها .اما من (یعنی شادی که دختر عمه ایشون میشم) همیشه بهش گفتم خیلی

خره که میخواد برگرده چون اینجا دیگه به درد نمیخوره پس بمونه اونجا و عشق و حال کنه.

من و مینا از بچگی با هم بودیم توی تمام خاطرات من مینا هست , جزیی از زندگی من بوده

 وهست اما شاید از وقتی رفته اون دنیا (منظورم اون کشوره نه اون دنیا ) کمی فاصله افتاده

اما هنوزم مینا جزو کسایی حساب میشه که میتونه درک کنه چی میگم یا احساسم توی اون

برهه زمانی چی بوده و چی هست. اشتباهات خرکی  هر دومون مثل همه بدون اینکه

یه (و) بینش جا بندازیم  , گه گاهی حالی از هم میپرسیم سر من اینجا خیلی شلوغ شده

به دلیل دانشگاهو , استرس هایی که تو زندگیم دارم اما همیشه توی نامه هایی که براش

 میفرستم که به قول مامان نمیدونم این همه حرفو از کجام در میارم  شرح ریز همه چیزو براش

میگم از تغییرصدای اوا گفتن های عمه  اون که خاله خودم میشه  تا مسائل حساس زندگیم.

خواستم یه توضیح کوتاه از این بلاگ داشته باشید تا بعداً کامل بیام و حرف بزنم ..

اینم بگم من و مینا کمتر از یکسال اختلاف سنی داریم , شاید برای همینه اینقدر بهم نزدیکیم

که حالا که اون کچل(من بهش میگم کچل با اینکه کلیم مو داره بچه اما وقتی میگی بهش

کچل اینقده حرصش در میاد که منم کلی حال میکنم وقتی حرص میخوره) پیش من نیست یه چیزی

کم دارم. تورو خدا میاید اینجا کلی نصیحتش کنید که آدم بشه همین ....

دوستون دارم:شادی

 

 

پ.ن:این بلاگ هدیه من یعنی شادی به دختر داییمه اما به دلیل اینکه مینا هنوز فونت فارسی

توی کامپیوترش نداره تا وقتی مشکل برطرف بشه من اینجا رو آپ میکنم البته با اجازه خودش.

خوشحال میشم توی این راه به من و مینا کمک کنید ....

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم آبان 1385 14:40 توسط مینا |


 

این بلاگ یه هدیه اس به بهترین زندگیم به همبازیه دوران بچگیم به کسی که 4 ساله ندیدمش

اما حضورش رو تو لحظه های زندگیم حس میکنم , میخوام بهش بگم چقدر دوسش دارم.

من اینجارو براش ساختم اما کلیدش رو میدم به خودش که خودش از این به بعد از خاطراتش

و دلتنگی های اون ور آبش رو بنویسه,امیدوارم به روزیکه بتونم ببینمت دختر دایی کوچولو.مواظب خودت

باش دلم خواست یه بلاگ شبیه بلاگ خودم داشته باشی که از خاطراتت بگی میتونی هر جور که

دوست داشتی درستش کنی , دلم برات تنگ میشه امیدوارم بتونی اینجا حرفای دلت رو بگی.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم آبان 1385 19:31 توسط مینا |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خود؛ دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست؛ من در پی خویشم، به تو برمیخورم اما؛ در تو شده‌ام گم، به من دسترسی نیست.

مینا یه دختر 19 ساله اس که 6 ساله توی آلمان زندگی میکنه!! زندگیش هم مث همه زندگیا با خوب و بد در گذره!! دلتنگ ایران خانواده و همه چیز !! اروزی بهترین روزا رو هم داره و میدونه که میرسه به همه روزای خوبش!! سوالیم بود در خدمتیم!!


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

آذر 1386

آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385



پیوندها

مامان آیدا
پاورقی
دوستداشتنیها
اناربانو
ارتش سرخ
داداش محسن
آسمان برای توست
شهاب
تنهای تنها مینا
داداشی
مهرداد
عاشقان گيتار
دریای آبی آرام
غیر گریه مگه میشه کاری کرد؟؟؟
راز سکوت
عشق گمگشته
عشق مرده
درد و دل جوان های ایران !؟
صفحه ی کهنه ی یادداشتهای من
عشق اساطیری
عاشقانه ها
در مسیر ناشناخته ها
پرسپولیس قهرمان
FREE MOBILE
غمنامه
F.A.R.Y.A.D.E . . . . . . . B.I.S.E.D.A
عاشق تنها


    تعداد بازديدها:

Night Skin:طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS