|
دوست دارم باز تو دلم،بهونه ی بودن تو پرسه زده! باز تو هوای بی کسی،یه جورایی حالم،بده! باز توی سوز وحشتم،انگار زبونم یخزده باز خودمم نمیدونم،چی به سر من اومده! باز دارم آسون میمیرم،تو زندگی سختیام! باز توی قلبم اومد اون،زخم بدون التیام! باز من و حجم باز و باز،باز من و رویا های ناز! باز من و بزدلی و ترس،باز رو لبم،قفل یه راز! اما میخوام که ایندفه،یجور دیگه تموم بشه! یجوری که خودم میخوام،یجوری غیر از همیشه! ایندفه راز دلمو،تو دست فریاد میسپورم تو یه نفس داد میزنم،یه کلمه... دوست دارم دوست دارم،نه مثل غم، که عمریه تو جلدمه، دوست دارم، نه مثل ترس،که عمریه تو فکرمه، دوست دارم ،نه مثل بغض،که عمریه رو لبمه، دوست دارم ،نه مثل من ،که عمریه تو تنمه! مثل تموم رویا هام،ناز و قشنگ،دوست دارم، مثل تموم گریه هام،پاک و یه رنگ،دوست دارم، دوست دارم + نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آذر 1385 13:18 توسط مینا |
این شعر تقدیم به همه اون عزیزانی که میدونند من چقدر دوستشان دارم و تقدیم به همه شما دوستان خوب و عزیزم + نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آذر 1385 13:17 توسط مینا |
ای بابا حالا که بد از مدتی یک کنسرت خوب گذاشتن من باید تا کی صبر کنم تا این مامان من راضی بشه من برم.شماها که دوستهای خوب من هستید دعا کنید + نوشته شده در جمعه هفدهم آذر 1385 18:21 توسط مینا |
وقتی که به هم میرسیم سه نفریم من و تو وبوسه از هم که جدا میشویم چهار نفریم تو وتنهایی وعذاب + نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آذر 1385 16:25 توسط مینا |
فدای چشمات اگه چشمام بارونیه + نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آذر 1385 16:24 توسط مینا |
خیلی خوشحالم چون تونستم مهدی داداشی گلم رو خوشحال کنم.من واسعه خوشحال کردن اون همه کاری میکنم. چون واقعا دوستش دارم.من و مهدی تو همه چیز هم نظریم.مخصوصا احساساتمان.اما تو یک چیز اختلاف سلیقه داریم اونم اینه که مهدی طرف داره تیم استقلاله و من طرف دار تیم قرمز هستم که اینم برای من مهم نیست چون من مهدی را بیش از این چیزا دوست دارم. داداشی گلم اومیدوارم همیشه خوب وسلامت باشی.مواظب خودت باش خیلی دوست دارم.راستی به علیرضا هم خیلی سلام برسان و بهش بگو که من خیلی بهش حسودیم میشه چون اون همیشه کنارته ولی من.... + نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آذر 1385 16:13 توسط مینا |
من می خوام براتان از یک دوستی سالم حرف بزنم. من یک مدتی هست که با یک گل بسری چت میکنم خیلی خیلی مهربون و با محبت است.خیلی دوستش دارم. اولین نفری هست که خوب مرا درک میکند و مرا میفهمد. حرف زدنش به من ارامش میده و درد دل کردن باهاش همیشه برام سودمند بوده. اسمش مهدی و 24 سال سن دارد و ساکن تهران هست. خیلی گله چون با بقیه فرق داره. قرار گذاشتیم که دوستهای خوب و همین طور خواهر و برادر خوبی برای هم دیگه باشیم و همیشه به هم دیگه کمک کنیم وهیچ وقت هم دیگر را ناراحت نکنیم. چون میدونم یک سری به این جا میزنه منم از همین جا بهش میگم مهدی جان داداشی گلم خیلی خیلی دوست دارم. خواهر کوچک تو مینا + نوشته شده در جمعه دهم آذر 1385 19:37 توسط مینا |
خدایا انکه در تنهاترین تنهایم تنهایم گذاشت تودر تنهاترین تنهایش تنهای تنهایش نذار + نوشته شده در پنجشنبه نهم آذر 1385 23:16 توسط مینا |
|