تبليغاتX
مینا در غربت

مینا در غربت

سلام دوستان

آخ اگه بدونید این چند روز بهم چی گذشت.هنوز هم گیج هستم.

امروز وقتی که فهمیدم  سهند دختره کلم سوت کشید.اون عوضی این چند وقت با ما بازی کرد،چون میخواست به علی ثابت کنه که من لیاقت اون رو ندارم و به دردش نمیخورم،چون خودش علی رو دوست داره،وقتی آفی رو که برام گذاشته بود خوندم سرم گیج رفت،اون از تابستان عاشق شده بود و برای من نوشته بود که هرطوری شده علی رو به دست میاره و مال خودش میکنه، تازه هم خیلی خوشحاله که منو از چشم علی انداخته ،چون بهم بی اعتماد شده و جا واسه خودش باز شده  ومن لیاقت علی رو ندارم که باهاش باشم چون خانوم بیشتر دوستش داره.

اینم عیدی سال 86 ما.سالی که از اولش اینطوری شروع بشه وای به حال آخرش.

نمیدونم چی بنویسم،همه چیزم رو دارم از دست میدم،اون دختر حتما توی دانشگاه علی هست و هرکاری که بخواهد میتونه بکنه،منم که دستم بهش نمیرسه،حالا خیلی خوب معنی حسادت رو میفهمم،اون دختر نزدیکه به علی و من هم که دور از اون چی کار میتونم بکنم؟؟؟ وای خدا چیکار کنم دارم از حسادت و ترس میمیرم،هیچ تصمیمی نمیتونم بگیرم،حسابی قاطی کردم،یک آدم چقدر میتونه پست باشه که با زندگی بقیه اینطوری میتونه بازی کنه و زندگیشون رو بریزه بهم؟! دارم دیوونه میشم،از وقتی که فهمیدم یک عالمه فکرهای جور واجور اومده سراغم و دارن عذابم میدن،قرص ها هم  آرومم نمیکنند،سرم داره میترکه.

فقط از ته قلبم آرزو میکنم که بلایی که سر من آورد رو یکی بدترش رو سرش دربیاره،تا معنی بهم ریختن زندگی دیگران رو بفهمه.

اگه دستم بهش میرسید کاری میکردم که معنی عشق و عاشقی و دوست داشتن از سرش بپره دختره احمق،حالم از این آدمها بهم میخوره که از خراب کردن زندگی دیگران لذت میبرند و وقتی به هدفشون میرسند گوشه ای میشینن و خورد شدن طرف رو نگاه میکنه و لذت میبرند.

دیگه چیزی ندارم بنویسم چون انقدر فکرم بهم ریخته است که هیچ جمله ای به ذهنم نمیرسه که بنویسم.

دعا کنید که همه چیز به خوبی ختم به خیر بشه.به خدا دیگه تحمل چیزهای دیگه رو ندارم.

علی همه چیز تقصیر من بود میدونم،امیدوارم منو ببخشی،بمیرم این مدت چطوری تحمل کردی؟! حالا خیلی خوب معنی حسادت رو میفهمم و دارم از حسادت میترکم.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386 17:14 توسط مینا |


روزهای شاد عجب اسمی رو برای وبلاگ جدیدم انتخاب کردم،چیزی که اصلا من ندارم،چیزی که با من قهره و سراغم نمیاید.آخه مگه من آدمم که شاد باشم!!!

دلم داره میترکه،من از این به بعد فقط اینجا مینویسم،چون غمهام از همه بیشتره.

امروز به چیزهایی توی خودم پی بردم که اصلا فکر نمیکردم که اینها توی من وجود داشته باشه.باید از علی تشکر کنم،چون اون بود که اینها رو پیدا کرد،براتون میگم اون چیزها چی بود..عوضی،دختر پرو،کثافت،لجن.کلمه های قشنگی هست مگه نه؟!

یادتون بود گفتم که میخوام عوض بشم و اخلاقم رو درست کنم!!! اما الان دیگه دلم نمیخواد،چون کسی که پرو و عوضی هست که احتیاج نداره خودش رو درست کنه،احتیاج داره؟! اون داره حالش از من بهم میخوره،گفته که دلش نمیخواد دیگه منو جایی ببینه،میخواد از زندگی من بره بیرون.چون من....

آخه یکی نیست بهش بگه تو که واسه ابراز علاقه(به قول خودش)دیگرون به من غیرتی میشی،چرا واسه اونهایی که به من و خودش دری وری و فوش میدن ناراحت و غیرتی نمیشه؟! من همه اون چرت و پرتها رو پاک میکردم که تو نخونیشون و ناراحت نشی،اما بقیه رو میذاشتم بمونه چون خودم میخواستم بهت بگم،اما تو انقدر کم طاقت بودی که نذاشتی خودم بهت بگم،همه چیز رو خراب کردی.برو خودت از همه اونهایی که میخواستن با من دوست بشن بپرس من چی جوابشون رو داده بودم،برو از همون سهند احمق و نفهم بپرس من چی جوابشو داده بودم!!!

 

هرچی میخواستم بنویسم یادم رفت           اه

 

خوبه والا معنی عوضی و کثافت رو هم فهمیدم.من احمق که توی این خراب شده نذاشتم دست کسی به من برسه و از من سواستفاده بکنه،شدم کثافت و گوه و عوضی.چرا من دلم نمیخواست مثل بفیه دخترا باشم چون نمیخواستم کسی اینها رو بهم بگه.اما اگه تو به کسی که تونسته توی این خراب شده پاک بمونه و ساده است و توی دلش هیچ چیزی نیست میگی،عوضی و.........باشه،شاید تو راست میگی و من خر نمیفهمم،شاید هستم که میگی.تا حالا فکر میکردم که به اون آدمهای.......میگن کثافت و عوضی،اما نمیدونستم به کسی مثل من هم میشه این حرف رو زد.

بدم میاد از خودم،حالم بهم میخوره،چون هرکاری کردم که این مسله ها پیش نیاد نشد و همیشه وضع بدتر و خراب تر شده،میخواستم به اونهایی که میگفتن این جور دوستی ها به درد نمیخوره ثابت کنم که اشتباه میکنن اما باز نشد.

خدا منو بکشه که همتون از دستم راحت بشید.کاش میمردم و این حرفها رو از علی نمیشنیدم،اگه کسه دیگه ای اینو میگفت،ناراحت نمیشدم،چون میگفتم منو نمیشناسه،اما علی که چند ماهه که منو میشناسه،اصلا باورم نمیشه.من خر اگه دنبال عشق و حال و لاس زدن بودم که سراغ تو نمیامدم،من دنبال چیزهایی بودم که همه اونها رو تو داشتی،موفقیت،برنامه ریزی،محبت و........آخه چرا نمیخوای بفهمی که کسه دیگه ای توی زندگی من نیست.خاک توسر من ساده،که هرچی سرم بیاد حقمه.

 

شرمنده اونهایی که دارن اینها رو میخونن،من اصلا دختری نیستن که فوش بدم،اما ایندفعه فرق میکرد چون باید همه اون چیزهایی رو که گفته بود رو مینوشتم.از همتون معذرت خواهی میکنم،شرمنده همتون.

 

ایندفعه برام خیلی جالب بود،وقتی که ایمیل علی رو خوندم گریه نکردم،یعنی نشد که گریه کنم،چون برق از سرم پریده بود و مخم چسبیده بود به سقف خونه.حالم خیلی بده،دوست داشتم وقتی این حرفها رو ازش میشنیدم زمین دهن باز میکردو منو میخورد.

 

علی میبینی من همون دختریم که میگفتی،همه کارام و رفتارم خوبه و سنگینه و باوقاره،همونیم که به دوستام میگفتی مینا خانومی خودمه،سلطان قلب منه،همونیم که میگفتی دوستم داری،همون دختره ساده و مهربونیم که الان بهم میگی عوضی و....چی شد چرا این کارارو میکنی،میدونی تقصیر تو نیست،مقصر خودمم،چون نمیتونم به تو بفهمونم که من هنوز ایرانیم،که برنگردی بگی شاید واسه تو این کارا مهم نباشه و هرکاری میخواهی بکنی،آخه من دیوونه چیکار کردم؟! تقصیر خودمه که نتونیتم بهت ثابت کنم توی دلم هیچ چیزی نیست و واقعا دوست دارم و همه این بدبختی ها از سادگی منه.

 

شادی کاش بودی و این بدبختی منو میدیدی،ببین دختردایی کوچولوت کارش به کجا رسیده،ببین چقد خار شده،میبینی چطوری این حرفها رو تحمل میکنه،کاش بودی تا مثل بچه گیامون بغلت میکردم و حسابی گریه میکردم و توهم آرومم میکردی،کاش بودی،خیلی بهت احتیاج دارم،داغون داغونم،دارم میترکم.

 

ای خدا چرا من؟! چرا منو فقط داری عذاب میدی؟! مگه تنها بنده بدبختت منم که داری اینطوری من عذاب میدی و میشکونی منو؟! آخه مگه من چه بدی به درگاهت کردم که این طوری باید مجازات بشم؟! چی میشد بجای این همه سادگی و عشقی که به من دادی کمی نفرت بهم میدادی تا بتونم دل بکنم؟! چیزی که علی خیلی وقته دنبالشه که من ازش متنفر بشم.ای خدا مگه من آدم نیستم،که نمیتونم برای یک بار هم که شده معنی عشق رو بچشم،آخه تاکی باید شکست بخورم؟! چرا همون موقعه که دعوامون شد کاری نکردی که دیگه سراغش نرم؟! تازه کاری کردی که هرروز بهش بیشتر علاقه مند بشم . بیشتر دوستش داشته باشم،این کارارو کردی که یک همچین روزی رو بهم نشون بدی؟! یعنی من انقدر بدم؟! ای خدا دیگه میخوای با من چیکار کنی؟! بسمه دیگه،دیگه نمیکشم.کاری کردی که بهم بگه دیگه حنای من پیشش رنگی نداره،هرروز منو پیشش بد کردی،اما منو هرروز عاشقتر اون کردی.آخه این انصافه؟!

 

الان باهاش چت کردم،آره حق داره،من بدم،من بی لیاقتم،من اصلا  آدم نیستم،من

دیگه نمیتونم بنویسم،چون حرفهاش درسته من هیچی نیستم.اما چطور یک آدم عوضی مثل سهند میتونه یک دوستی رو بهم بزنه؟؟؟؟؟؟ پسره احمق،کثافت.

منم که هرچی به علی میگم باورش نمیشه،چون حق داره این چند موقعه انقدر از این اتفاقهای بد افتاده که دیگه نمیتونه تحمل کنه.شرمنده علی من دختر بدیم،معذرت میخوام غلط کردم.میدونم شاید دیگه نبخشی،اما باز معذرت میخوام،امیدوارم ببخشی که درصدش کمه میدونم،اما باز امید دارم،شاید به خاطر همون پرویی که میگفتی؟! از بابت اون حرفهایی هم که اون عوضی بهت گفته من شرمنده،من معذرت میخوام،اون روانی هستش وگرنه اون چرت و پرت ها رو نمیگفت.حق داشتی که اینها رو بهم بگی،هرکی جات بود حتما همون حرفها رو بهم میزد،چون اون احمق انقدر چرا و پرت گفته بود که وادار کرده بود تو بهم اینها رو بگی. شرمنده گلم شرمنده.اما بدون چیزهایی رو که اون گفته فقط حرف بوده و من اصلا باهاش قراری نذاشته ام.اون فقط یک عوضی بیشتر نیست.همین

+ نوشته شده در شنبه یازدهم فروردین 1386 23:47 توسط مینا |


 

دوستهای خوب اسم وبلاگ جدید من هست

Cheerful.blogfa.com

اسمش رو هم علی انتخاب کرده.امیدوارم که بتونم فقط از روزهای خوبم بنویسم.منتظرتون هستم.بهم سر بزنید.

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم فروردین 1386 0:33 توسط مینا |


سلام سلام به همه دوستهای خوب خودم

حالتون خوبه؟؟؟ عید خوش میگذره؟؟؟

خوب خدا رو شکر که همه چیز خوبه.

من که حالم خوبه،به قول علی توپ توپم.همه چیز هم خوبه،مثل روزهای اول.

تشکر از همه شما دوستهای خوب که این چند وقته به فکر من بودید و نگران حالم بودید،ممنون از دعاهایی که برای من کردید،خدا رو شکر همه چیز خوب و عالی هست.

من دیگه از این به بعد تصمیم گرفته ام که تمام حال و هوای زندگی ام رو تغییر بدم و کلا عوض بشم،چون دیگه از دست این مینایی که همش غصه میخوره و گریه میکنه خسته شدم،میخوام از این به بعد شاد و سرحال باشم.

دیشب هم با علی صحبت کردم و حسابی انرژی مثبت ازش گرفتم،یک برنامه ریزی خوب هم برام کرد که وقتم پربشه که دیگه فکرم سمت غم و غصه نره.میخوام از این به بعد وقتم رو با کتاب خوندن،ورزش،تفریخ،از همه مهم تر درسم،پر کنم،امیدوارم که بتونم و اونی بشم که هم خودم میخوام هم علی،دیگه نمیخوام چیزهای  کوچک باعث ناراحتی هردومون بشه.

راستی دوستهای گلم یک دعای دیگه هم بکنید که امسال نه تنها ماه اردیبهشت،بلکه همه سال برای علی بهترین سال باشه،منم دعا میکنم که تمام سالهاش بهترین سالها باشه،سالهایی پر از موفقیت،شادی،سلامتی وعشق و همچنین برای شما دوستهای خوبم بهترین ها رو آرزو میکنم.این دیگه آخرین نوشته این وبلاگ هستش،چون من دارم به یک وبلاگ جدید نقل مکان میکنم،میخوام توی وبلاگ جدیدم فقط از روزهای خوبم بنویسم.توی وبلاگ جدید منتظرتوم هستم.

بهترین ها رو براتون آرزو میکنم.خواهر کوچک شما مینا

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم فروردین 1386 23:15 توسط مینا |


نمیخواستم دیگه اینجا چیزی بنویسم چون قرار بود که وبلاگم رو عوض کنم تا دیگه از غصه و ناراحتی هام چیزی ننویسم،اما انگار به ما یک روز خوش نیامده،تا میام جون بگیرم و همه چیز رو فراموش کنم یک چیزه دیگه ای پیش میاد،از قیافم دیگه بدم میاد،چون توی این چند روز داغون شدم که خودم هم باورم نمیشه،امروز حدود 2ساعت توی اتاقم که تاریک بود نشستم حسابی گریه کردم،چشام باز نمیشه،چون نه به این همه تاریکی عادت داشت نه این همه گریه.

من نمیدونم دیگه از دست علی چیکار کنم،نمیدونم چرا میخواد من ازش متنفر بشم،هر کاری میکنم چیزی ندارم که ازش متنفر بشم،شاید بگید عجب خری هستم،دیگه بالاتر از این که میگه دوست نداره و نمیخواد دیگه با تو باشه،اما من میدونم که شاید از ته قلبش نگه باز با اینکه سخته تحمل میکنم،دارم دیوونه میشم،آخه یکی پیدا نمیشه بهش فقط بگه چرررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررا؟؟؟؟؟؟

چرا من باید ازش متنفر بشم،آخه وقتی یکی رو دوست داری که نمیتونی ازش متنفر بشی،من دیگه عقلم به جایی نمیرسه،حسابی خستم،کلافه و داغون،داشت دلم دوباره داشت بهم جوش می خورد که باز شکست.بی خیال این دل ما که دیگه دل نمیشه.حرفی ندارم که بزنم چون باز تکراری میشه،اما این شعرها رو براش مینویسم،انگار که حرفهامو زدم

 

میخوای بری نمیزارم  آخه فقط تورو دارم  ساده نشی  فکرنکنی دست از سرت برمیدارم

********************************************************

خسته و زخمی و داغون  یه گوشه کنج خیابون  گونه هام خیسه از اشکات  تو دلم غصه فراون

********************************************************

عوض نشو رنگ نباز و نشکن  حتی با دیدن شکستن من  دلم میخواد مثل همیشه برای من  ساقه،گل،ریشه باشی

**********************************************************

عاشقا تقسیم میکنن  عشق برای همدیگه  نصیب من از عشق تو همیشه بی نصیبی  نمیتونم نمیتونم عزیزم خاطرهای تورو دور بریز***********************************************************

تو که میدونی من بی تو  تو بی من  یعنی حسرت  تو که میدونی بی جواب میمونه عشق و عادت  تو که میدونی کم میشم  تو که میدونی کم میشی  تو که میدونی هم آغوش غم میشی  پس نرو نرو  نرو نذار بگن عشق یعنی حسرت نذار که این تمنا بشه نفرت

 

+ نوشته شده در جمعه سوم فروردین 1386 23:51 توسط مینا |


تاحالا شده که زیر بارون گریه کنی!!!خیلی خوبه چون کسی اشکهات رو نمیبینه و توی قطرهای بارون گم میشه و راحت میتونی گریه کنی،یاد همه آرزوهات میفتی؛تمام خاطرهای قشنگت؛تمام چیزهای که دوست داشتی بهشون برسی؛یک دفعه آسمان رعدوبرق میزنه و توی همون لحظه بغض تو هم میشکنه،باز هم کسی صدای گریه ات رو نمیشنود.خیلی بده که همش یک فکری توی سرت رجه بره؛همش یاد آخرین حرفهایی بیفتی که ازش شنیدی؛اینکه دوست نداشت؛احساست رو خورد کرد،زیر پات گذاشت،و اونی هم که بیشتر عذابت میده شب قبلش هست،که وقتی توی چت خواهر کوچکت سربه سرش میگذاشت و میگفت من برای مینا یک کسه دیگه ای رو پیدا میکنم، و اون ناراحت میشد و میگفت مگه من میزارم؛اگه شده مینا رو می دزدم،دور کسه دیگه هم خط بکش که من نمیزارم،همه اینها میشه کابوست؛دیگه شبها بجای اون خوابهای قشنگ باید کابوس ببینی.

دلم برای خواهرم سوخت چون وقتی دید که خواهر بزرگش چطوری داغون شده و گریه میکنه و هیچ کاری نمیتونه براش بکنه که آروم بشه،میشد عصبانیت رو توی چشماش دید،وقتی دید که کاری ازش برنمیاد رفت و توی تنهایی خودش برای خواهرش گریه کرد.

از همون یکشنبه که همه چیز بهم خورد هر کاری کردم که از علی متنفربشم نشد؛چون چیزی برای تنفر ازش پیدا نکردم،هنوز عاشقانه دوستش دارم؛هنوز دلم پر میکشه واسعه اون چتهای که با هم میکردیم،دیروز وقتی دیدم که آنلاین هست با خودم کلنجار رفتم تا براش چیزی بنویسم،اما چی بنویسم؟! دیگه نمیتونستم بنویسم،سلام گلم،سلام آقایی من،سلام عزیزم؛سلام مهربونم،سلام عشقم،سلام علی عزیزم.گریه ام گرفت که چطوری شروع کنم؛خلاصه نوشتم سلام آقای..(فامیلییش رو نوشتم) اونم نوشت سلام خانم ودودی.دلم باز سوخت،البته دل که نه،چون دیگه دل ندارم،این خودم بودم که میسوختم،هیچ چیزی نداشتیم که بهم بگیم.دیروز هم گذشت.هی دلم میخواست از کسی کمک بگیرم که باز همه چیز درست بشه؛اما یک چیزی نمیگذشت که این کار رو بکنم.چون هرفقط کسی رو واسطه کردم وضع خراب تر شده.

 

امروز سال جدید میشه،اما من دوست دارم توی همین سال بمونم؛البته من خیلی وقته که سالهایم عوض نمیشه،اما این بار میخوام فقط توی سال 85 بمونم،اونم فقط از دی 85 تا این شنبه که بهترین خاطرها رو داشتم،میخوام توی اون روزی بمونم که گفت دوستم داره؛که فکر روزی رو نمیکردم که بهم بگه دروغ میگفته که دوستم داره.

دارم سعی میکنم که خودم رو عوض کنم،چون خسته شدم از خودم که هر کسی دلش میخواد راحت دلم رو بشکنه ومن رو بازیچه خودش قرار بده؛از اینها متنفرم،حتما میگید که شاید دلم میخواد که پسر باشم؛اما نه از پسر بودن هم بدم میاید چون راحت دل میشکونن.

 

حالا میخوام جواب اونهایی رو بدم که تازه میپرسن چیزی شده؟! این همه فریاد زدم و حرفهام رو اینجا نوشتم،پس کجا بودید،من که حرفهام به گوش خدا نمیرسه(چون اگه میرسید که حال و روزم این نبود)شماها هم روش،نشنوید و محل نذارید،دیگه مهم نیست؛چون من الان مثل همون مترسکی ام که نه احساس داره نه دیگه قلبی براش مونده.

 

علی عزیزم علاقه من نسبت به تو هیچ تغییری نکرده،هنوز مثل قبل دوستت دارم،من دیونه هنوز دوستت دارم،این رو بفهم گلم.

 

نمیخواستم دیگه جیزی اینجا بنویسم،اما اگه حرفهام رو نزنم دق میکنم.

 

سال خوبی رو برای تک تک شما دوستان عزیز آرزو میکنم،امیدوارم همیشه موفق باشید و هیچ وقت دلتان نشکنه.

خواهر کوچک شما مینا

 

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم فروردین 1386 0:15 توسط مینا |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خود؛ دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست؛ من در پی خویشم، به تو برمیخورم اما؛ در تو شده‌ام گم، به من دسترسی نیست.

مینا یه دختر 19 ساله اس که 6 ساله توی آلمان زندگی میکنه!! زندگیش هم مث همه زندگیا با خوب و بد در گذره!! دلتنگ ایران خانواده و همه چیز !! اروزی بهترین روزا رو هم داره و میدونه که میرسه به همه روزای خوبش!! سوالیم بود در خدمتیم!!


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

آذر 1386

آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385



پیوندها

مامان آیدا
پاورقی
دوستداشتنیها
اناربانو
ارتش سرخ
داداش محسن
آسمان برای توست
شهاب
تنهای تنها مینا
داداشی
مهرداد
عاشقان گيتار
دریای آبی آرام
غیر گریه مگه میشه کاری کرد؟؟؟
راز سکوت
عشق گمگشته
عشق مرده
درد و دل جوان های ایران !؟
صفحه ی کهنه ی یادداشتهای من
عشق اساطیری
عاشقانه ها
در مسیر ناشناخته ها
پرسپولیس قهرمان
FREE MOBILE
غمنامه
F.A.R.Y.A.D.E . . . . . . . B.I.S.E.D.A
عاشق تنها


    تعداد بازديدها:

Night Skin:طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS