تبليغاتX
مینا در غربت

مینا در غربت

ایندفعه دیگه تصمیم جدی جدیه

میخواهم مال خودم باشم،میخواهم فقط واسه خودم زندگی کنم و به اون آرامشی که میخواهم برسم با تلاش خودم نه اینکه صبر کنم تا یکی بیاد و برام آرامش رو مهیا بکنه.

میخواهم فقط خودم رو دوست داشته باشم و فقط قلبم مال خودم باشه که اگر هم شکست فقط از دست خودم بشکنه نه از دست یک غریبه.

میخوام تنهای ام مال خودم باشه و با هیچ کسی قسمتش نکنم چون تنهایمو به شدت دوست دارم نمی خواهم کسی اونو ازم بگیره.

میخواهم خودم تنهایی به استقبال آینده برم و به هدفهایی که دارم برسم.دیگه همه تلاشم رو میخوام بکنم تا به اون چیزهای که میخواهم برسم.

دیگه نمیخواهم عاشق کسی بشم و ازش عشق و محبت رو گدایی کنم، منتظرش میمونم تا خودش بیاد سراغم.

دیگه کسی رو شریک این قلب و عشقم نمیکنم،میخواهم تنها بمونم،چون به شدت بهش نیازمندم برای فکر کردن برای زندگی کردن بهتر.

میخوام همیشه شاد باشم بدون حتی کوچک ترین استرسی.

میخواهم بهترین باشم

حالا که تنهام و کسی تو ی زندگی ام نیست،میخواهم به کارهای عقب موندم سر و سامون بدم و بیشتر فکر کنم تا به تمام هدفهام برسم

میخواهم همون مینایی بشم که همیشه منتظرش بودم

مینایی دور از غم و غصه، پر انرژی، سرحال،شاداب وموفق

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 20:55 توسط مینا |


Image and video hosting by TinyPic

دل من تنهاست و سخت منتظر اون دلی ام که خدا واسه تقسیم شدن

تنهایی هاش با دل من اونو راهی این دنیا کرده !

اما حالا کجاست ؟

از من کوچکتره یا که بزرگتر ؟

خوشگله یا که زشت ؟

من که هیچی نمی دونم !

اما اینو می دونم که سخت منتظر شم !

آخه این دل تنهاست ؟

شما اونو می شناسین ؟

منو چطور ؟

می دونین تنهایی یعنی چی ؟

آقا شما اصلا تنهایی اید ؟

خانم شما تنها توی اتاق تون می خوابید ؟

آقا بهش بگید که من اتاق اونو نمی خوام

من فقط یک کف دست جا توی دلش می خوام

که بتونم اونجا

ذره ای گریه کنم ؟

بهش بگید شما خانم :

بابت اجاره شم کنج دلم

یه سوئیت ۷۷۷ هکتاری جا براش می ذارم !

فقط بیاد من تا آخر دنیا قول می دم

پاش بمونم !

یعنی میاد ؟

منو می خواد ؟

نمی دونم ؟ ...

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم مرداد 1386 0:29 توسط مینا |


هیشکی مثل تو نمیشه
نمیمونه تا همیشه
تا چشم رو هم میزارم
تو رو به یاد میارم
وقتی که با تو هستم هیچ چیزی کم ندارم
تویی تویی بهترینم
همیشه نازنینم
بذار که عاشقی رو تو چشم تو ببینم

هیشکی مثل تو نمیشه
نمیمونه تا همیشه

به جز تو هر کی اومد تنهاییم رو به هم زد
فقط تو خوب خوبی
اون یکی ها بدن،بد
قشنگترین ستاره تنهام نذار دوباره
دل واسه از تو خوندن چشماتو کم میاره
کم میاره
هیشکی مثل تو نمیشه
نمیمونه تا همیشه

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 17:19 توسط مینا |


کیه گفته من حالم خوب نیست؟!

این فکرا چیه که میکنید!!!

حال من خیلی هم خوبه و از این بهتر نمیشه

زندگی پراز آرامش ، نوید عشق و محبت

تا حالا یکی رو اینطوری دوست داشتی؟!

کسی که به این راحتی بتونه آرومت کنه و نذار کوچک ترین چیزی ناراحتت کنه.

درست مثل یک فرشته مهربون که توی زندگیت پا گذاشته باشه و فقط آرامش تورو بخواهد و شادی رو به زندگیت هدیه کنه.

گلکم عاشقانه دوستت دارم و به خاطر این عشقی که بهم هدیه شده  خدا رو شکر میکنم

عزیز مهربونم تا ابد دوستت خواهم داشت 


دوست دارم
دوست دارم خیلی زیاد
خیلی زیاد
امید وارم خوشت بیاد

این جمله ی منه
دوست دارم خیلی زیاد
فکر کردن اصلاً نمی خواد
دوست دارم خیلی زیاد
فقط واسه تو ساختمش
دوست دارم خیلی زیاد
به چشماتم خیلی می یاد
 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 14:30 توسط مینا |


خدا تو گریه منو بیشتر دوست داری یا دلت واسه صدای من تنگ میشه که با من بدبخت این کارا رو میکنی؟!
آخه چرا بهش اجازه دادی که امروز برام پیغام بذاره و بهم بگه که جریان اون با رایحه دروغ بوده!!! اون لحظه اصلا به فکر من بودی که با حرفهای اون چه حالی میشوم؟! گریه هامو دیدی اما باز گذاشتی اون حرفاش رو بزنه،آخه چرا؟؟؟ چرا اون باید با من این کارو بکنه.
بابا من که دیگه صدام در نمیومد و دیگه یادش نمیکردم پس چرا خواستی که راستش رو بفمم؟!
اهان یادم نبود که تو هم دوست داری که این دل بدبخت من هر چند بار یک دفعه باید بشکنه وگرنه هیج کسی آروم نمیگیره.
.
.
.
Ali:dorogh bod ...
Ali: ke goftam ba rayehe dostam
Ali: kholase fekr mikonam lazem bod
Ali: ke to tanafor dorsot besheh nesbat be man ta beri soraghe zendegit
Ali: mohem in bod ke to mirafti sare zendegit ...
Ali: va bade ye modat sakhti ...dobare bargardi be hamon minaey ke bodi
.
.
.
Ali: omidvaram movafagh bashi ... takecare byebye
.
.
.
دیدی راحت حرفش رو زد و برام آرزوی موفقیت کرد رو رفت،باز براش مهم نبود که چه بلایی سرمن میاره.کاش منم میتونستم انقدر راحت باهاش حرف بزنم.
خدا با این کار چی رو بهم میخواستی ثابت کنی؟؟؟ میخواستی بهم بگی که باز اون برد و برنده شد؟!
من بدبخت که دیگه هیچی نمیگفتم و سراغش نمیرفتم این بود جوابم!!!
خودت بهم آرامش رو دادی حالا چرا انقدر ازم راحت پسش گرفتی؟! من یعنی انقدر بنده بدت بودم؟!
دیگه چی بگم که دل حسابی پره،دارم میترکم،خستم شدم از این بلاهایی که سرم میاری.آخه چرا انقدر گریه منو دوست داری؟؟؟ من که راحت گریه میکنم و راحت میشکنم احتیاج به این کار نبود.حسابی قاطی کردم.
باشه هرکاری دوست داری باهام بکن من دیگه عادت کردم.آخه تحملم زیاده.
اما یکم به فکرم باش بسسسسسسسسسسسسسسسسسمه به خدا. بذار زندگیمو راحت بکنم
بذار راحت از این دنیا و زندگی لعنتی لذت ببرم.
خواهش میکنم
این همه حرف زدم اصلا گوش دادی؟!
صدام میرسه به اون آسمونت؟!

+ نوشته شده در شنبه بیستم مرداد 1386 0:29 توسط مینا |


چرا فکر میکنی که این دوستی هم میشه مثل دوستی من با علی و همه اون ماجراها باز تکرار میشه

چرا فکر میکنی که به این هم نمیرسم و میشکنم

چرا عزیزم انقدر دلت شور میزنه،چرا انقدر نگرانی و میترسی،میدونم عزیزم که نگران من هستی و نمیخواهی که باز سقف آرزوهام رو سرم خراب بشه و دوبار بشکنم،میدونم باز مسله مصافت دوری بین و من و اون هستش،میدونم که خیلی سخته اون ایرانه و من این سر دنیا و همین  شده باعث نگرانی تو عزیزم،اما من تمام سعیم رو دارم میکنم که دیگه اون ماجراها برام تکرار نشه،اونا دیگه شد واسم تجربه،الان هم از این آرامشی که دارم میخواهم لذتش رو ببرم،تا کی میتونم منتظر علی بشینم و شبا با خاطرهاش به خواب برم؟!  تا کی میتونم واسه آرزوهای قشنگم که هیچ کدومشون به واقعیت نرسید گریه کنم  و خودم رو زجر بدم؟! تا کی میتونم  با تمام وجودم دوستش داشته باشم وقتی اون داره زندگیشو  میکنه و حتی واسش مهم نیست که من چیکار میکنم و داره از زندگیش لذت میبره،چرا من از این آرامش و این زندگی لذت  نبرم؟!

الان به آرامشی رسیدم که با هیچ چیزه دیگه نمیخواهم عوضش کنم.

حالا که یکی تونسته اینطوری منو آروم کنه و نذاره حتی یک ذره ناراحت بشم و تونسته منی که گفته بودم دور عشق و عاشقی رو خط میکشم رو راحت عاشق خودش کرده واسه نگه داشتنش و مال خودم کردنش هرکاری میکنم،چون دیگه به خدا تحمل تنهایی و روزهای قبلی رو ندارم،اگه ایندفعه هم بخواهد همون ماجرا تکرار بشه...اما نمیشه چون دیگه فهمیدم که باید چی کار کنم،دوستی با علی تجربه خوبی بود و خیلی چیزها بهم ثابت شد و ایندفعه دیگه با احساسم نمیرم جلو میخواهم فقط با عقلم تصمیم بگیرم چون طمع با احساس تصمیم گرفتن رو خوب چشیدم و همون یکدفعه واسم بسه.

فقط واسم دعا کن که ایندفعه به همه اون آرامش و آرزوهام برسم


بنویس بر یاس کبود بنویس بر باور رود

بنویس از من بنویس،بنویس عاشق یکی بود

بنویس بنویس بنویس

آه قصه بگو از این عاشق دور

تو از این تنهای صبور بی تو شکست چو جام بلور

بنویس بر یاس سپید بنویس از عشق و امید

بنویس دیوانه تو به خود از عشق تو رسید

تو موج غرور این دل سنگ صبور

بنویس از آنکه چو اشک از دیده چکید به گونه دوید

بنویس دنیای منی همه رویای منی

منم اون بیتابی موج تو هنوز دریای منی

غریبونه شکستم من اینجا تکو تنها

دلخسته ترینم در این گوشه دنیا

 ای بی خبر   از عشق نداری خبر از من

روزی تو بیایی نمانده اثر از من

بنویس دنیای منی همه رویای منی

منم اون بیتابی موج تو هنوز دریای منی

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 0:54 توسط مینا |


سلام دوستهای خوبه خودم

شرمنده یک چند وقت نتونستم آپ کنم چون اصلان حوصله نوشتن نداشتم و یکی دیگه این که کمبود موضوع گرفته بودم.

من که حالم حسابی خوبه،شماها چطورید؟؟؟ امیدوارم که خوب و خوش باشید و زندگی بروقف مرادتون باشه.

من این مدت داشتم فقط به این مدتی که گذشت فکر میکردم و به این نتیجه رسیدم که باید زندگی خودم رو به بهترین شکل ادامه بدم و به چیزهای که گذشته فکر نکنم و بجاش ازش درس بگیرم و بشه واسم یک تجربه.

یک دو روزی میشه که حسابی حالم خوبه،این دو روز فهمیدم که هنوز میتونم یکی دیگه رو دوست داشته باشم و این قلب شکسته من میتونه یکی دیگه رو بپذیره،باورش کمی سخته،یعنی خودم هنوز باورم نمیشه که کسی بتونه توی دو روز دل منی که از همه پسرها متنفر شده بودم و میگفتم همشون مثل هم هستن رو اینطوری برده باشه.ایندفعه حواسم رو خیلی باید جمع کنم تا باز ماجرایی مثل قبل برام پیش نیاد.واسم دعا کنید که دوم این شادی من ابدی باشه و طمع روزهای خوب رو باز بتونم تجربه کنم.

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386 17:22 توسط مینا |


غربت تلخ....

من گریزانم از این خسته ترین شکل حیات


و از این غربت تلخ

که به اجبار به پایم بستند

می گریزم از شب

می گریزم از عشق

و تو ای پاک ترین خاطره ها

همه جا در پی تو می گردم...


باز چشمان دلم خيس و نگاهم سرد است، کوچه سنگين سکوت است وجدايي تلخ است، خاطره جان به لبم آورده ،لب به نفرين سکوتي مُهر است، مُهر با مِهر نگاهش که گذشت از نگاهم چون باد و مرا راه نداد به دل سنگي سرد زمین...

+ نوشته شده در شنبه ششم مرداد 1386 13:26 توسط مینا |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خود؛ دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست؛ من در پی خویشم، به تو برمیخورم اما؛ در تو شده‌ام گم، به من دسترسی نیست.

مینا یه دختر 19 ساله اس که 6 ساله توی آلمان زندگی میکنه!! زندگیش هم مث همه زندگیا با خوب و بد در گذره!! دلتنگ ایران خانواده و همه چیز !! اروزی بهترین روزا رو هم داره و میدونه که میرسه به همه روزای خوبش!! سوالیم بود در خدمتیم!!


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

آذر 1386

آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385



پیوندها

مامان آیدا
پاورقی
دوستداشتنیها
اناربانو
ارتش سرخ
داداش محسن
آسمان برای توست
شهاب
تنهای تنها مینا
داداشی
مهرداد
عاشقان گيتار
دریای آبی آرام
غیر گریه مگه میشه کاری کرد؟؟؟
راز سکوت
عشق گمگشته
عشق مرده
درد و دل جوان های ایران !؟
صفحه ی کهنه ی یادداشتهای من
عشق اساطیری
عاشقانه ها
در مسیر ناشناخته ها
پرسپولیس قهرمان
FREE MOBILE
غمنامه
F.A.R.Y.A.D.E . . . . . . . B.I.S.E.D.A
عاشق تنها


    تعداد بازديدها:

Night Skin:طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS