|
مي زنم کبريت بر تنهايي ام + نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 22:44 توسط مینا |
سلام سلام
آخر یک وقت آزاد پیدا کردم تا بیام مطلب جدیدم رو بنویسم. دیگه شرمنده که دیر میشه، چون حسابی سرم به درس و کلاسام گرم شده و وقت نمیکنم که تند تند بنویسم. مرسی از همه دوستان خوبم که سرزدن و به یادم بودم و آرزوهای خوب برام داشتن. ایندفعه میخواهم ۲تا موضوع رو بنویسم.اول یک تبریک به یکی از دوستام و دوم هم حرفایی رو که میخواهم به دختر عمه گلم یا همون خواهر سنگ صبورم بزنم،یکم میخواهم باهاش در دل کنم. خیلی خیلی خوشحالم که بالاخر همسفرت رو بعد از ۲تا دوستی ناموفق به دست آوردی و داری بهترین روزهای زندگیت رو در کنارش به سرمیبری.برای هر دوی شما عزیزان آرزوی موفقیت میکنم و امیدوارم که در کنار همدیگر روزهای خوبی رو داشته باشید و خوش بخت بشوید. میدونم زیاد خوب نیستی، اما دیگه تحملم تموم شده بود و میخواستم که حرفهامو بهت بزنم.خانومی وقتی دیشب باهات چت کردم خیلی فکر کردم، به تمام حرفهای که چه دیشب زدی چه قبلا بهم میزدی. آره عزیزم من خیلی عوض شدم، دیگه اون مینای ۵سال پیش که توی ایران بودم نیستم، یعنی نمیتونستم که همون باشم، چون این شرایط هستش که آدم رو تغییر میده، گلکم توی این مدت خیلی برام مسایل جور واجور اتفاق افتاد، حتی بعضی هاشو رو هم نمیدونی، تو فقط موضوع ... رو میدونی و به خاطر اون همه جنگ و دعوا که توی اون دوستی پیش اومد نظرت نسبت به من عوض شد و فکر میکنی که همه تقصیرها از خودمه.اما تو فقط اون موضوع رو میبینی و اون طور که دلت میخواهد تصمیم میگیری. فکر میکردم چون با حمید دوست شدی تغییر کردی، اما این نبود بلکه خودت بودی که فاصله گرفتی و دیگه سراغی نگرفتی.همین باعث شد که کمتر ازم باخبر بشی و وقتی هم که باهم حرف یا چت کردیم کوچک ترین تغییر توی من در نظر تو یک چیز بزرگ به نظر بیاد.به قول خودت فاصله هم زیاد کم تقصیر نیست چون از هم دور افتادیم. اما نازنینم درسته من تغییر کردم و دیگه به قول خودت منو نمی شناسی و دیگه من اون مینا نیستم، اما تو چرا جنبه های خوب تغییر منو نمیبینی. مگه تصمیم های رو که توی پست قبلی نوشته بودم رو نخوندی؟؟؟ دیگه چسبیدم به زندگی خودم میخواهم به اون هدفهای که دوست داشتم برسم.میخواهم بهترین باشم و موفق بشم.تا الانش به اون چیزهای که میخواستم کم کم دارم میرسم.الان آرامشم رو به دست آوردم و چسبیدم به درس و خودم رو سرگرم کردم. تنها چیزهای که توی من عوض نشده اینکه هنوز همون دوتا گوشی رو که ساعتها درد دل و حرفات رو میشنید رو دارم، هنوز وقتی یکم دلت میگیره دلم برات پرمیزنه،هنوز مثل قدیمها دوست دارم تو اولین کسی باشی که حرفهام رو میشنوی، هنوز مثل بچه گیامون عاشقانه دوستت دارم، هنوز هم میتونم سنگ صبورت باشم و درد دلات رو گوش بدم. فقط کافی هستش خودت بخواهی و این فاصله ها رو بشکنی، تا بشیم همون ۲تا دختری که همه جا باهم بودن و هیچ چیزی نمیتونست از هم جداشون کنه. حالا هم که از هم جدا شدیم بازم میتونیم مثل قبل باشیم فقط کافیه دیدمون رو عوض کنیم و جنبه های خوب مسایل رو ببینیم. خانومی میدونی که طاقت قهر و... رو ندارم پس سر ناسازگاری با من نذار. مامان آیدای گلم که خیلی اذیتش کردم و شیطونی کردم اما باز تحملم کرد و کمکم کرد و بابت همه چیز ازش ممنونم و امیدوارم با کارام و درسام و اون همه تغییر مثبت بتونم خوشحالش کنم. مامانی خیلی دوستت دارم از مهسای گلم که همیشه با حوصله به حرفهام گوش کرد و راهنمایم کرد و توی غمها و شادیهام شریک بود وهمیشه مثل یک خواهر باهام بود. خانومی خیلی دوستت دارم همیشه دلم یک داداش میخواست که پشتم باشه و راحت بتونم باهاش حرف بزنم و کمکم کنه، خیلی وقته پیداش کردم اما ایندفعه میخواهم از اون همه کمک هایی که بهم کرد و اجازه داد تا راحت حرفهام رو بزنم و راهنمایم کنه تشکر کنم. داداش مانی خوبم بابت همه چیز ممنونم، مرسی بابت همه راهنمایی های که بهم کردی و راه درست رو بهم نشون دادی. واقعا این ۳تا دوستم بهترین هستم. کاش ۸ یا ۹ ماه پیش از راهنمایهاشون استفاده میکردم تا الان توی بهترین راه زندگیم بودم.اما الان هم دیر نیست و دارم از وجود با ارزشون استفاده میکنم. به خدا دوست خوب نعمتی هستش که توی این زمونه خیلی کم گیر میادش. قدر دوستاتون رو بدونید. + نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 23:18 توسط مینا |
رهگذرم + نوشته شده در جمعه شانزدهم شهریور 1386 22:20 توسط مینا |
آخ که چقدر سخته بعد از تقریبان ۱ماه باید صبح ها ساعت ۵:۳۰ بیدار بشی انقدر خوابم میاد که باورتون نمیشه این ترمم که ماشالا بدتر از ترم پیش،باز من تک دختر توی کلاس هستم،یک بلایی سرشون بیارم از این ۱۶ تا پسر فقط ۶نفرشون قابل تحملن دیگه دعا کنید که اما جدا از شوخی امیدوارم که این ترم هم به خوبی بگذره حتی بهتر از ترم قبل و موفق بشم + نوشته شده در شنبه دهم شهریور 1386 0:22 توسط مینا |
آخیش از پنج شنبه کلاسهایم شروع میشه و میرم دنبال درس خوندن امیدوارم این ترم جدید خیلی خیلی بهتر از ترم قبل باشه میخواهم از همین الان شروع خوبی رو آغاز کنم تا آخر ترم نتیجه خوبی رو بگیرم. تمام سعیم رو میکنم که ایندفعه بهترین بهترین باشم
فردا تولد یکی از دوستان هست که از همین جا بهش تبریک میگم وامیدوارم که به همه آرزوهاش برسه و در تمام مراحل زندگیش موفق باشه. دوست خوبم تولدت رو تبریک میگویم و بهترین ها رو برات آرزومندم این هم گروه نوازندها که به مناسبت تولدت شما دوست عزیز مینوازند
+ نوشته شده در سه شنبه ششم شهریور 1386 17:59 توسط مینا |
|