|
کجای گلم دلم برات تنگ شده دلم گرفته پس کی تو از راه میرسی عزیزه دلم من بهت احتیاج دارم مگه تو قرار نیست بشی قسمت من پس چرا نمیای پیشم خدا چرا نمیفرستیش سراغم مگه نمیبینی خسته شدم از تنهایی من دلم واسه آغوش گرمش و دست گرمش تنگ شده واسه نوازشاش واسه مهربونیاش مگه نگفتی این فرشته قسمت منه پس چرا نمیادش پیشم من هنوز چشم به راهشم بیا فرشته مهربونم بیا و بالات رو واسم باز کن و منو در آغوش بکش که سخت دلم تنگه بیا نازنینم که مینا بدجوری دلتنگته
خسته شدم از تنهایی که همیشه ازش حرف میزدم، نمیدونم اما باز دلم گرفته ،دلم میخواهد دورو برم شلوغ باشه نمیدونم چرا از تنهایی که همیشه بهش پناه میبردم خسته شدم دیگه دارم ازش میترسم.یکدفعه خیلی تنها شدم. باز دارم میشم اون مینای بد که افتاده توی غم و غصه و داره غرق میشه.کمکم کنید از این حال و روز در بیام. راستی اون مطلب بالا یکدفعه واسه بعضی ها سوتفاهم نشه من منظورم...نبود منظورم قسمتیه که قراره یک روزی بیاد سراغم همین چه اندکند کساني که در شبهاي تنهايي از فاصله هاي دور احساس تو را فهميدند چه اندکند کساني که در تنهايي همدم گريه هايت بودند و دست نوازشگرشان بر سرت بود چه بسیارند کسانی که دستی را از سر دوستی فشرده اند و دیگر هیچ .... + نوشته شده در پنجشنبه سوم آبان 1386 19:39 توسط مینا |
|