|
دیروز وقتی از سرکار برگشتم خیلی خسته بودم یکم هم کلافه بودم دنبال بهانه میگشتم تا گریه کنم از اونجا هم که من توی این موارد خیلی خوش شانس هستم گریه ام گرفت حالا مگه بند میومد.آخه میدونید چیه ایندفعه هم واسعه کار همون شرکتی رفتم که چند ماه پیش هم اونجا کار میکردم.
وقتی رفتم توی اتاقم و مشغول کار شدم ایکدفعه یک صدای رو شنیدم که بهم گفت: گلم پس کی نقشه خونه خودمون رو میکشی؟! محل ندادم به چیزهای که توی سرم بود،اما وقتی چشم به کامپیوتر افتاد یاد اون روزهای خوبی افتادم که سرکار که بودم با علی توی کلوب چت میکردم و سربه سر هم میذاشتیم و همیشه نقشه های من نصفه کاره میموند.روزهای بود که گذشت. فقط از اون روزها یک میگرن مسخره مونده برام که وقتی میگره دوست دارم خلاصم کنه. واسه همین دوست داشتم که کاش یک چیزی میشد تا تمام خاطرهام و فکرام کلان ذهنم پاک میشد درست مثل نواری که پاکش میکنید و بعد باز روش ضبط میکنید.دوست داشتم خیلی بیشتر از این چیزهای رو که فراموش کردم رو فراموش کنم.ذهنم پاک بشه و از اول چیزهای بهتری روش ضبط بشه.شاید خیلی چیزها رو دوست داشته باشم اما حیف که نمیشه به همش رسید...باز خدا رو شکر که تا همین جا تونستم بیام. به نظر خودم خیلی عوض شدم تغییرم رو دوست دارم اما دوست دارم باز بیشتر از این تغییر کنم تا به چیزهای که دوست دارم برسم.دوست ندارم بعضی ها هنوز فکر کنن که هنوز همون مینای سابقم.ثابت میکنم که اون مینا دیگه نیستم.حتی اگه باز همون دوست برگرده بهم بگه تو عاشق بودی مثلا؟! پس چطور داری فراموش میکنی؟! وقتی هم که دلیل میاری و راهنمایش میکنی برمیگرده بهت میگه خودت و عشقت رو با من مقایسه نکن!!! بگذریم مراقب خودتون و دلهای مهربونتون باشید آپ جدید توی راه هستش تا چند روز دیگه خوشحال میشم توی جشن شرکت کنید.ای بابا لو دادم. اما خوشحال میشم که شرکت کنید
هيچ گاه فاصله ها حريف خاطره ها نمي شوند + نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386 23:33 توسط مینا |
|